تبليغاتX
دلسوخته
اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم

به عنوان مقدمه عرض کنم

علت دشمنی با شیعه

يكي از بزرگ نظريه پردازان كاخ سفيد به نام دكتر هانتينگتون كه امروز آمريكا در خاورميانه، عمدتا دنبال پياده كردن طرح‌هاي شوم ايشان است؛ البته در اين چند سال اخير، در صدا و سيما نقدهاي متعددي در مورد نظريه‌هاي ايشان مطرح شده و كتابي دارد ايشان به نام برخورد تمدن‌ها كه به فارسي ترجمه شده؛ ايشان صراحتا اعلام مي‌كند آنچه كه براي آمريكا حائز اهميت است، عبارت است از برخورد فرهنگي و برخورد با تمدن‌هاي موجود در عرصه بين‌الملل. اگر دولتمردان آمريكا بر اين  باورند كه مي‌توانند با برخورد نظامي جلو بروند و بر دنيا استيلاء پيدا كنند، اشتباه مي‌كنند. دوران برخورد و غلبه نظامي سپري شده و تاريخ هم نشان داده كه دنياي امروز دنياي برخورد نظامي نيست. اگر آمريكا مي‌خواهد تمدن ليبراليسم بين‌الملل آمريكايي را در جهان و بويژه در خاورميانه پياده كند، هيچ راه گريزي ندارد كه تمدن‌هاي موجود را از عرصه بين‌الملل حذف كند.

بعد ايشان تك تك اين تمدن‌ها را مورد بررسي قرار مي‌دهد و مي‌گويد اينها عددي نيستند كه بخواهند در برابر فرهنگ ليبراليسم غرب تقابل كنند و تنها فرهنگ و تمدني كه ما احساس خطر مي‌كنيم، تمدن و فرهنگي اسلامي است. آمريكا بايد براي اين چاره‌اي بينديشد. بعد تمدن اسلامي را تقسيم بندي مي‌كند و تمدن اسلامي به رهبري پاكستان و عربستان و ... را نام مي برد و مي‌گويد كه اينها را هم مي‌شود يا با تطميع و يا با تهديد در كنار خودمان جمع كنيم.

تنها تمدني كه امروز خطر جدي براي آمريكا است، تمدن اسلامي به رهبري ايران است. ما بايد تمام توانمان را بكار بگيريم و اين تمدن اسلامي را يا در عرصه بين‌الملل بي‌محتوا كنيم و از نفوذ و تأثير آن بكاهيم و اگر بتوانيم، براي هميشه او را از عرصه بين‌الملل حذف كنيم.

يكي ديگر از نظريه پردازانشان رسما اعلام كرد:

اگر بخواهيم تمدن شيعي به رهبري ايران را در عرصه بين‌الملل به زاويه بياندازيم و مردم را به او بدبين كنيم، هيچ راه چاره‌اي نداريم جز اينكه تمام فِرَقي كه با شيعه بناي ناسازگاري دارند را تقويت كنيم و اينها را تحريك كنيم كه شيعه را يك فرهنگي ضد اسلامي و ضد قرآني معرفي كنند. جوان‌ها را نسبت به فرهنگي شيعه بدبين كنند و از نفوذ روحانيت و مرجعيت بكاهند. از عزاداري كه هر سال مردم شيعه براي نوه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌كنند و مردم را براي ايثار و شهادت و انتحار آماده مي‌كنند، با استخدام آخوندهاي بي‌سواد و مداحان دنياپرست، مطالب خرافي را در ميان مردم منتشر كنيم تا مردم بويژه جوان‌ها را به آنان بدبين كنيم.

اين سياست استكبار جهاني است. در داخل خاورميانه هم، امروز تنها عاملي كه در پي اجراي اين مقاصد و اهداف شوم استكبار جهاني است، وهابيت است.

امروز همه می دانیم خط و فکر وهابیت ازابن تیمیه است.در واقع محمد بن عبدالوهاب  ادامه دهنده فکر ابن تیمیه است.و انچه امروز وهابیت می گویند که ما وهابی نیستیم و سلفی هستیم  دروغی بیش نیست چرا که ابن تیمیه همین فکرها را کرد و کتاب هایی نوشت اما باعث شد که دیگران در برابرش موضع بگیرند و او را به زندان بیندازند و حتی کافر شمردن، کسی که کتاب های او را مطالعه کند چرا که سراسر کتب او چیزی جز لعن و تکفیر دیگر مسلمانان نبود .انچه او به عنوان سلفی گری مطرح کرد چیزی جز کافر شدن افراد و تکفیر عامه مسلمانان نبود.

ما در اینجا نظرات علمای اهل سنت را در مورد ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب می اوریم.

سراسر زندگی محمد بن عبد الوهاب که چیزی جز خونریزی نیست و جالب اینجاست که خود همین علمای اهل سنت اولین کسانی بودند که در مقابل ابن تیمیه و محمد عبدالوهاب ایستادند.حتي برخي از بزرگان أهل سنت فتوا دادند كه:

من كان علي عقيدة إبن تيميه، حل ماله و دمه.

آقاي ابن حجر عسقلاني كه از استوانه‌هاي علمي أهل سنت و متوفاي 852 هجري است، از يكي از قضات شافعي دمشق مي‌نويسد، اين بيانيه را صادر كردند و در تمام كوچه و بازار اعلام كردند:

هر كس معتقدات ابن تيميه را داشته باشد، خون و مالش هدر است.

الدرر الكامنة،‌ج1، ص147

ابن حجر هيثمي، كه متوفاي 974 هجري و يكي از بزرگان أهل سنت عربستان و مكه مكرمه است، صراحت دارد:

إبن تيمية عبد خذله الله و أضله و أعماه و أصمه و أذله.

ابن تيميه يك بنده‌اي است كه خداوند او را خوار و گمراه و كور و كر و ذليل كرده است.

الفتاوي الحديثية، ص86

آقاي شوكاني كه از استوانه‌هاي علمي أهل سنت است، از قول محمد بخاري متوفاي 841 هجري مي نويسد:

من أطلق القول علي ابن تيميه: أنه شيخ الإسلام، فهو بهذا الإطلاق كافر.

هر كس به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد، كافر است.

البدر الطالع، ج2، ص260

ابن تيميه حراني در يك مقطع حساسي از تاريخ اسلام آمد كه جامعه اسلامي در ميان تب و تاب حمله صليبيان غربي و مغول‌هاي شرقي مي‌سوخت، شهرها و كشورهاي اسلامي يكي پس از ديگري طعمه مسيحيت غرب و لائيك شرق شده بود، شهر بغداد را با قدوم خودشان با خاك يكسان كردند و صليبيان به تعبير گوستاو لبون فرانسوي، جناياتي در تاريخ مسيحيت ايجاد كرده‌اند كه توحش و بربريت مسيحيت را در تاريخ ثبت كردند. خود گوستاو لبون مسيحي مي‌نويسد برخوردي كه مسيحيت با مسلمانان داشت، بايد بگوئيم كه برخورد وحشي‌ترين انسان‌ها با متمدن‌ترين انسان‌ها بوده است.

پس از گذشت چند قرن، افكار ابن تيميه از ذهن‌ها رفت و در كتاب‌ها جز شاگردان او نام نمي‌بردند. تا اينكه در قرن 12 هجري، با توطئه استعمار غرب، بويژه بريتانيا و انگلستان، فردي به نام محمد بن عبد الوهاب را بزك كردند و وارد ميدان كردند و او را تحريك كردند براي احياء تفكرات ضد ديني و ضد قرآني ابن تيميه حراني.

كسي كه تاريخ وهابيت را خوب بررسي كرده باشد، مي‌داند كه پديده وهابيت، بويژه در قرن 12 هجري، از جمله توطئه‌هاي استعمار غرب بود براي ايجاد تفرقه ميان امت اسلامي و براي نابودي دولت عثماني.

تا اينكه در قرن 7 و 8 هجري، پديده‌اي به نام وهابيت، در جامعه اسلامي بوجود آمد و موجب تفرقه شديد ميان امت اسلامي، چه شيعه و چه سني شد.

يكي از انديشمندان عربستان به نام دكتر حسن بن فرهان، كتابي نوشته به نام داعية و ليس نبيا؛ يعني اي آقايان وهابيون، شما كه اينگونه براي محمد بن عبد الوهاب قائل به قداست هستيد و او را تا مقام نبوت بالا برده‌ايد و سخنان او را مقدم بر سخنان نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌دانيد، ابن تيميه اصلاح‌گر بود نه پيامبر.

الان كتاب‌هايي را كه دو تن از شخصيت‌هاي علمي عربستان در نقد تفكر وهابيت نوشته‌اند را مطالعه كنيد. يكي آثار دكتر حسن بن فرهان مالكي و يكي كتاب‌هاي رهبر مالكي‌هاي عربستان به نام محمد بن علوي مالكي. به حق، اين دو در رابطه با افشاءگري و ابطال تفكرات وهابيت، سنگ تمام گذاشته‌اند. در اكثر سايت‌هاي شيعي و أهل سنت، كتاب‌هاي اينان به عنوان نقد آمده است. مي‌نويسند كه اساتيد محمد بن عبد الوهاب، احساس مي‌كردند كه ايشان داراي تفكر انحرافي از تفكر اسلامي است. از اساتيد او، شيخ محمد بن سليمان، و ... بارها مي‌گفتند كه ما در او گمراهي را احساس مي‌كنيم. براي مطالعه بهتر در مورد وهابيت و تفكرات ابن تيميه و نقد اين تفكرات، بهتر است به كتاب الدرر السنية في الرد علي الوهابية و فتنة الوهابية نوشته زيني دهلان، مفتي مكه مكرمه، ‌متوفاي 1304 هجري مراجعه كنيد.

آقاي زيني دهلان در كتاب الدرر السنية في الرد علي الوهابية، ج1، ص42 مي‌نويسد كه پدر محمد بن عبد الوهاب كه مرد صالح و از قضات منطقه درعيه بود، احساس مي‌كرد كه فرزندش آدم گمراهي است و مردم را توصيه مي‌كرد كه خيلي با فرزندش نشست و برخاست نداشته باشند، او ‌افكار منحرفي دارد.

برادر محمد بن عبد الوهاب به نام سليمان، اولين كسي است كه با برادرش محمد بن عبد الوهاب در مقابله و نقد تفكراتش قيام مي‌كند. كتابي نوشته به نام الصواعق الإلهية كه شايد در تاريخ رد وهابيت، اولين كتابي باشد كه نوشته شده است و در اين كتاب ثابت مي‌كند كه برادرش در جامعه، راه انحراف و گمراهي را پيش گرفته است و مطالبي كه برادرش بيان مي‌كند، مخالف قرآن و سنت و مخالف تمام اقوال علماء أهل سنت در اين 12 قرن است.

يك روزي سليمان از برادرش محمد سؤال كرد كه اصول دين چند تا است؟ گفت: اصول دين 5 تا است. برادرش سليمان گفت: به نظر شما 6 تا است، و ششمي اين است كه اگر كسي معتقد به عقائد وهابيت نباشد، كافر و مرتد است.

جالب اينكه آقاي زيني دهلان در همين كتاب الدرر السنية في الرد علي الوهابية، ج1، ص46 مي‌گويد محمد بن عبد الوهاب كسي را كه مي‌خواست وهابي بشود، از او مي‌خواست كه 5 شهادت را به زبان جاري كند. يك: بايد بگوييد اشهد أن لا إله إلا الله. دو: بايد بگوييد أشهد أن محمدا رسول الله. همه مي‌گفتند كه ما مسلمانيم و نماز مي‌خوانيم و حج مي‌رويم؛ او مي‌گفت شما مشرك هستيد، ولي متوجه نيستيد.‌ سوم: بايد شهادت بدهيد كه قبل ورودتان به وهابيت، مشرك بوديد و با قبول مذهب وهابيت، تازه مسلمان شده‌ايد. چهارم: بايد شهادت بدهيد كه پدر و مادرتان كه توفيق تشرف به مذهب وهابيت را نداشتند، در حال شرك از دنيا رفته‌اند و حق طلب مغفرت براي آنها را نداريد. پنجم: بايد شهادت بدهيد كه تمام علماء گذشته به حال كفر و شرك از دنيا رفته‌اند و حق طلب مغفرت براي آنها را نداريد. اين سخن مفتي مكه مكرمه نسبت به عقيده وهابيت است.

جالب اينكه همين آقاي زيني دهلان مي‌نويسد كه محمد بن عبد الوهاب دستور داده بود كه كسي حق ندارد قبل از اذان، بعد از اذان و در وسط اذان صلوات بفرستد. يك مؤذن پير صالح و نابينا رفته بود بالاي مأذنه و اذان مي‌گفت. وقتي به نام مبارك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رسيد، ‌صلوات فرستاد. محمد بن عبد الوهاب دستور داد كه  مؤذن نابيناي پير را پائين كشيدند و جلوي مردم گردن زدند. به چه اتهامي؟ به اتهام درود فرستادن بر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اثناء اذان. اين را شما به چه آيه و سنت و سيره‌اي مي‌خواهيد توجيه كنيد؟!

محمد بن عبد الوهاب گفت كه هر كس معتقد باشد به شفاعت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و انبياء، مشرك است. هر چه مي‌گفتند كه در رابطه با شفاعت، آيات متعدد داريم، مي‌گفت بله آيات داريم، ولي خداوند به ما دستور داده كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شفاعت نطلبيم. خيلي عجيب است!!! يعني شما رفته‌ايد به مهماني و صاحب خانه، سفره را پهن كرده و مي‌گويد كه كسي حق غذا خوردن ندارد. مي‌گويد خداوند حق شفاعت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داده، ولي ما را از طلب شفاعت منع كرده است. اين را چگونه مي‌توان توجيه كرد؟ آيا اين تفكر ضد قرآني نيست؟

بنده به عنوان مثال عرض کنم که وهابیت توسل را شرک می دانند و قائلین به شرک را کافر و قتل این افراد را جایز شمردند.یعنی اگر کسی برود و سر قبر عمر رضی الله عنه بایستد و فاتحه ای بخواند و از جناب عمر رضی الله عنه طلب شفاعت کند از نظر وهابیت این شرک و قتل این فرد سنی عزیز را جایز می دانند.اما شما به این نمونه توجه کنید : بنده بحثي با مفتي اعظم عربستان آقاي شيخ عبدالعزيز داشتم، كه البته ايشان خيلي مؤدب و با احترام برخورد مي‌كرد. يكي از پرسش‌هايي كه از ايشان داشتم اين بود كه شما به چه دليلي مي‌گوئيد توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و انبياء و اولياء جايز نيست و حرام است؟ برخي از سايت‌ها و نشريات اين استان هم در همين راستا حركت مي‌كنند و تفكرات وهابي دارند و اين تفكرات را هم تبليغ مي‌كنند. ايشان جواب داد كه در قرآن آيات متعددي داريم كه از توسل به غير خدا نهي كرده؛ قرآن مي‌گويد:

فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا                                                              (جن/18)

كسي ديگر را با خدا نخوانيد.

خواندن غير خدا و واسطه قرار دادن، شرك است. چند آيه ديگر در اين زمينه آورد. گفتم كه ما نبايد:

يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ                                                (نساء/150)

باشيم. اگر قرآن مي‌گويد: فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا، اين ناظر به كفار و مشركين است كه در كنار خداي عالم، از بت‌هاي خود طلب شفاعت مي‌كردند و بت‌ها را مي‌پرستيدند؛ قرآن در چند جا به صراحت در مشروعيت توسل سخن گفته است. در سوره يوسف از قول فرزندان حضرت يعقوب (عليه السلام) كه به پدرشان عرض مي‌كنند:

قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا                                                     (يوسف/97)

اي پدر، براي ما از خداوند طلب مغفرت كن.

اگر يك شيعه در كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بگويد:

يا وجيها عندالله اشفع لنا عندالله

چه تفاوتي است ميان آن آيه با اين دعا؟

حضرت يعقوب (عليه السلام) هم به فرزندانش نگفت كه شما مشرك شده‌ايد و ميان خود و خدا مرا واسطه قرار داده‌ايد. بلكه گفت:قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ َبِّي                                                      (يوسف/98)

من براي شما در آينده از خداوند طلب مغفرت مي‌كنم.

در سوره نساء، قرآن صراحت دارد كه:وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا                                                                                               (نساء/64)

اي پيامبر، آنان كه گناه كردند و به خود ظلم كردند، اگر نزد تو آمدند و استغار كنند و تو براي آنها طلب مغفرت كني، خدا آنها را مي‌بخشد.

آيا اين جز توسل، چيز ديگري است؟! اين منطق قرآن است و روايت نيست.

عزيزان مراجعه كنند به كتاب‌هاي فقهي أهل سنت، در شافعي‌ها كتاب مجموع نووي، در حنفي‌ها مبسوط سرخسي، در حنبلي‌ها مغني ابن قدامه و در مالكي‌ها مدونة‌الكبري مالك، همه اين آيه را آورده‌اند در آداب زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم). يعني كسي كه حج را انجام داد، كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايستد و سلام كند و بگويد كه خداوند در قرآن اين آيه را گفته و الان من نزد تو آمده‌ام و از تو درخواست مي‌كنم كه از خداوند براي من طلب مغفرت كني.

وقتي من اين آيات را خواندم، مفتي اعظم به من گفت كه اين آيات مربوط به زمان حيات پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و بعد از رحلت او، اين آيات اثر خودش را از دست داد و صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از او به قبر او متوسل نشدند. گفتم كه اين كه مي‌گوئيد صحابه بعد از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به قبر او متوسل نشدند، يعني قبول نداريد كه هيچيك از صحابه كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمده باشند و از او طلب شفاعت و حاجت كنند و پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را بين خود خدايشان واسطه كنند؟ اين خلاف رواياتي است كه در كتب أهل سنت آمده. بيهقي در دلائل النبوة به صراحت دارد كه در زمان خلافت جناب خليفه دوم كه قحطي آب آمد، يكي از صحابه به نام بلال بن حرث كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و عرضه داشت كه:

يا رسول الله! قد هلك الناس، استسق لأمتك.

يا رسول الله! مردم بر اثر قحطي و نيامدن باران نزديك است كه نابود شوند، از خداوند براي مردم طلب رحمت كن.

نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به خواب او آمد و گفت برو نزد خليفه و از من به او سلام برسان و بگو:

در آينده‌اي نزديك رحمت خداوند سرازير خواهد شد.

اين روايتي است كه در تمام كتب روائي أهل سنت آمده است. ايشان گفت كه اين روايت ضعيف است و سند ندارد. گفتم اتفاقا جناب آقاي ابن حجر عسقلاني از استوانه‌هاي علمي رجالي أهل سنت در كتاب فتح الباري، ج2، ص412 صراحت دارد كه اين روايت صحيح است. آقاي ابن كثير دمشقي در كتاب البداية و النهاية، ج7، ص105 مي‌گويد روايت صحيح است. وقتي روايت را از دو شخصيت بزرگ علمي أهل سنت آوردم، ايشان شروع كرد و گفت كه مباني شرك اين است و و مباني توحيد اين است و .... يكي از معاونينش برگشت به او گفت كه اي شيخ! اين چه جوابي است كه مي‌دهي؟ تناسبي با اشكال ايشان ندارد. ايشان مي‌گويد كه ابن حجر و ابن كثير صراحت دارند بر صحيح بودن روايت؛ اگر شما راست مي‌گوييد، تصحيح اين دو را مناقشه كنيد. ايشان گفت اين دو كتاب را بياوريد با همان آدرسي كه داده است. آوردند و روايت را خواندند و ديدند كه درست است

ایا این است ان سلفی که وهابیت ادعا می کنند؟؟؟

البته دشمنی وهابیت از شیعه به مراتب  بیشتر است چون وقتی وهابیت کمر بسته تا روزی حرم پیغمبر را خراب کنند اما جرات چنین کاری ندارند ان وقت ببنید با شیعیان چه می کنند.

 

 

نگارش در تاريخ سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 توسط دلسوخته |

پاسخ اول:ایا امام حسن عسگری علیه السلام فرزندی داشته اند؟

دوست عزيز سلام
من شاهين و اهل سنت هستم. امروز براي اولين بار از طريق سايت با وبلاگت آشنا شدم. چند نكته دارم اگه دوست داشته باشي و جواب بدي بحث رو ادامه مي ديم.
1-
برادر عزيز ما فرقه، گروه، جمعيت يا هرچيز ديگري تحت عنوان وهابي نداريم. اين عنواني دروغين است كه از طريق برخي عوامل جاهل و ناآگاه به طور عمد در ايران به كار برده مي شود و متاسفانه امثال شما بدون تحقيق ميپذيريد. عموم مسلمانان عربستان و پاكستان اهل سنت و جماعت هستند نه وهابي. عزيز من ! خود محمد بن عبدالوهاب، وهابي نبود بلكه سلفي بود. محمد بن عبدالوهاب فقط خواستار ايجاد جامعه اي كاملا مشابه صدر اسلام در عربستان شد و فرقه اي بنيان ننهاد.
2-
در وبلاگت مي بينم كه دائم صحبت از امام زمان مي كني. دوست من امام زمان يك بازي سياسي بيش نيست. آيا مي داني كه امام 11 شما شيعيان فرزند پسر نداشت و به همين دليل بين همسر اين امام و برادرش جعفر بر سر تقسيم ارث دعوا شد و شكايت به نزد خليفه وقت بردند و خليفه وقت بعد از بررسي قضيه و اطمينان از نبود پسر حكم داد؟ چگونه امام 11 پسر داشت اما همسر و برادرش بي اطلاع بودند؟ در مورد كذب بودن وجود چنين امامي دلايل محكم ديگري هم دارم كه اگر طالب حقيقت باشي برايت مي نويسم.
3-
اما راه حل مشكلات كشور مثل بقيه دنيا تكيه به قانون، دموكراسي و حقوق بشر است. چرا جنبش سبز نمي تواند راهپيمايي كند؟ مگر طبق قانون اساسي راهپيمايي آرام بدون حمل اسلحه آزاد نيست؟ چرا نمايندگان مجلس به وظايف قانوني خود در مورد نقض مكرر قانون اساسي از طرف رييس جمهور(؟) عمل نمي كنند؟ و ......

.....................................................................................................

بنده برای روشن شدن موضوع و توضیح کامل اول امدم در مورد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف مطلبی را ارئه دادم و موضوع بعدی که تاریخچه وهابیت می باشد ،انشاءالله در یک مطلب جداگانه به صورت مفید از تاریخچه و اهداف این گروه یعنی وهابیت مطالبی را ارئه خواهم داد.هرچند این مطلبی که آوردم کمی طولانی شد اما از دوستان می خواهم با حوصله و تامل بخوانند و نظریات خودشان را ارائه بدهند تا در مطالب بعدی نطرات دوستان لحاظ شود.همچنین از این دوست عزیز که این سوال را فرمودند،هم می خواهم که نقدی،نظری، انتقادی دارند و یا جوابی در رد این مطالب ما دارند بفرمایند تا جواب داده شود انشاءالله.آدرس مطالب از دو منبع قابل جستجو می باشد.یکی از خود همین اینترنت و یکی هم نرم افرار هایی از قبیل مکتبه الشامله و مکتبه اهل البیت و دیگری سایت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف

وقتی عده ای تحت تاثیر تبلیغات وهابیت قرار می گیرند،آن وقت حرف هایی را می زنند که تامل برانگیزه.مثال همین دوست ما به صراحت می نویسند که: در وبلاگت مي بينم كه دائم صحبت از امام زمان مي كني. دوست من امام زمان يك بازي سياسي بيش نيست. آيا مي داني كه امام 11 شما شيعيان فرزند پسر نداشت و به همين دليل بين همسر اين امام و برادرش جعفر بر سر تقسيم ارث دعوا شد و شكايت به نزد خليفه وقت بردند و خليفه وقت بعد از بررسي قضيه و اطمينان از نبود پسر حكم داد؟ چگونه امام 11 پسر داشت اما همسر و برادرش بي اطلاع بودند؟

اگر چه دوست عزیز ما ادله خود را ذکر نکردند،اما ما این ادله ها را می آوریم و اگر دوست عزیز ما ادله دیگری داشتند ذکر بفرمایندبذذذ

 ابن تيميه  که در حقيقت پرچمدار مخالفت با عقائد شيعه و انبوهي از علماي اهل سنت است . ايشان آمده براي اين كه عقائد شيعه را زير سؤال ببرد و نظريه بيش از 120 نفر از بزرگان اهل سنت را مخدوش كند ، صراحت دارد بر اين  که اصلاً امام عسكري سلام الله عليه فرزندي نداشته است تا اين كه شما بگوييد فرزند او امام مهدي است .

ایشان در کتاب منهاج السنة ، ج4 ، ص87 مي‌گويد :

قد ذكر محمد بن جرير الطبري وعبد الباقي بن قانع وغيرهما من أهل العلم بالأنساب والتواريخ أن الحسن بن علي العسكري لم يكن له نسل ولا عقب والإمامية الذين يزعمون أنه كان له ولد يدعون أنه دخل السرداب بسامرا وهو صغير منهم من قال عمرة سنتان ومنهم من قال ثلاث ومنهم من قال خمس سنين .

منهاج السنّة، جلد 4، ص 87  و اصول مذهب الشيعة ، ج 1 ، ص 451 و نظرية الامامة ، أحمد محمود صبحي ، ص 409 .

آقاي محمد بن جرير طبري ، صاحب كتاب تاريخ و آقاي عبد الباقي بن قانع از كساني ديگري كه عالم به انساب هستند ، مي‌گويند اصلا امام عسكري فرزندي نداشته است . امام عسكري عليه السلام عقيم بوده است . و شيعه خيال مي‌كند كه او فرزندي داشته است و داخل سرداب شده است و امثال اين‌ها .

اين حرف ابن تيميه را ما مي‌بينيم كه بعد از گذشت هفت صد ـ هشت‌صد سال ، احسان الهي ظهير اين عبارت را مي‌آورد و دوباره تكرار مي‌كند در كتاب الشيعة واهل البيت . و همچنين آقاي احمد محمود صبحي از شخصيت‌هاي برجستۀ وهابي در كتاب النظرية الإمامة ، ص409 . و دكتر قفاري از ليدرهاي معاصر وهابي و از اساتيد دانشگاه‌هاي عربستان سعودي در كتاب اصول مذهب الشيعة ، ج1 ، ص451 همين تعبير ابن تيميه را با يك آب و تابي نقل مي‌كند .

اما ایا واقعا این گونه است که امام حسن عسگری علیه السلام فرزندی نداشته و عقیم بوده و لیدرهای وهابی امروز هم به نقل از گذشتگان این حر فها را می زنند؟امثال  دكتر قفاري که از ليدرهاي معاصر وهابي و از اساتيد دانشگاه‌هاي عربستان سعودي می باشد در کتاب اصول مذهب الشيعة ، ج1 ، ص451 و غیره.

البته خداوند را شکر که استاد سید حسین حسینی قزوینی جلد اول که پاسخ به شبهات کتاب اصول مذهب الشيعة را داده اند که  از دكتر قفاري می باشد.که این کتاب به راحتی و با تحریف بر ضد شیعه در دانشگا ههای وهابی تدریس می شود و من باب نمونه عرض کنم که در این کتاب که دکتر قفاری نوشته: اتهام و افترا به شيعه

1ـ او چنين پنداشته است كه شيعيان ايران در اذان نماز بعد از شهادت اول، عبارت «خميني رهبر» را اضافه نموده‌اند، او مي‌گويد:

«أدخل الخميني اسمه في أذان الصلوات، وقدّم اسمه على اسم النبي الكريم، فأذان الصلوات في إيران بعد استلام الخميني للحكم، وفي كل جوامعها كما يلي: الله أكبر، الله أكبر، (خميني رهبر) أي أن الخميني هو القائد، ثم أشهد أن محمداً رسول الله»().

([امام] خميني [رحمه الله] بعد از به دست آوردن حكومت در ايران نام خود را قبل از نام پيامبر اكرم در اذان نماز وارد نموده و امروزه در اين كشور در هر جمعي وقتي نداي الله اكبر برمي‌خيزد بعد از آن كه دو مرتبه مي‌گويند: الله اكبر به دنبال آن مي‌گويند «خميني رهبر» سپس مي‌گويند: اشهد أن محمداً رسول الله.)

آيا اين سخن را هيچ كس تصديق مي‌كند؟ من از اهل سنت ایران می پرسم شما که در کشور جمهوری اسلامی اسران زندگی می کنید.ایا اذان هایی که داده می شود این گونه که دکتر قفاری استاد دانشگاه وهابیت که در عربستان است و ادعا کرده درسته؟

من نمی دانم آن دانشجویی که این کتاب را می خواند و باید این کتاب را پاس کند،اگر یکبار اذان هایی که در این شبکه های ماهواره ایی ایران  داده می شود چنین چیزی ندید چه باید بکند؟ ایا نباید حداقل بگوید وقتی دروغی به این بزرگی و به این راحتی در این کتاب  گفته شده؛ممکن است مطالب دیگرش هم دروغ باشد؟چرا که دکتر قفاری در همین کتاب می نویسد: «مات الحسن العسكري سنة260هـ والذي تزعم الشيعة أنه إمامها الحادي عشر - ولم يعرف له خلف ولم ير له ولد ظاهر، كما تعترف كتب الشيعة، وقال ثقات المؤرخين بأنه مات عقيماً. فكانت هذه الواقعة قاصمة الظهر للتشيع»().

([امام] حسن عسكري [عليه السّلام] در سال 260 هـ از دنيا رفته است؛ او كسي است كه در نظر شيعه و طبق اعتراف كتاب‌هاي آنان به عنوان امام يازدهم به شمار رفته و فرزندي براي بعد از خود به جاي نگذارده است و طبق تصريح مورخان موثق، عقيم و بدون فرزند از دنيا رفته و از دنيا رفتن او باعث شكسته شدن پشت شيعه شده است.)

ما كه در بين تمام شيعيان كسي را سراغ نداريم كه چنين حرفي را زده باشد؛ حال چگونه قفاري اين را از اعتقادات محكم و راسخ شيعيان به حساب آورده است ما نمي‌دانيم؟!

3ـ او پنداشته است كه شيعه مي‌گويد: كتاب كافي به [امام] مهدي عرضه شده است؛ او مي‌گويد:

«الكافي عُرض على المهدي، فقال: كاف لشيعتنا، هذا ما يقوله الصدر()وينسبه للشيعة عموماً، ولهذا قال محب الدين الخطيب: إن الكافي عند الشيعة هو كصحيح البخاري عند المسلمين. وقد يكون في كلام الخطيب هذا بعض التسامح؛ لأن غلوهم في الكافي أكثر، ألا ترى أنهم يقولون: إن الكافي ألّف إبان الصلة المباشرة بمهديهم وإنه عرض على المعصوم عندهم، فهو كما لو قال بعض أهل السنة: إن صحيح البخاري تم عرضه على الرسول صلى الله عليه وسلم؛ لأن الإمام عندهم كالنبي»().

(كتاب كافي به [امام] مهدي [عليه السّلام] عرضه شده است و او پس از ديدن آن گفته است: اين كتاب براي شيعيان ما كفايت مي‌كند. اين سخن را صدر گفته و آن را به تمامي شيعيان نسبت داده است، و به همين جهت است كه محب الدين خطيب گفته است: كتاب كافي نزد شيعه همچون كتاب صحيح بخاري نزد ساير مسلمانان است. البته در سخنان خطيب مقداري مسامحه صورت گرفته است چون غلوّي كه در كتاب كافي هست خيلي بيشتر از صحيح بخاري است. چرا كه مي‌گويند: كتاب كافي در زماني نزديك به زمان حضور مهديشان تأليف و به او كه در نزد شيعه معصوم به شمار مي‌رود عرضه گرديده است؛ اين مانند اين است كه برخي از اهل سنت بگويند: وقتي تأليف صحيح بخاري به پايان رسيد به رسول خدا صلّي الله عليه و آله عرضه شده؛ چون پيامبر نزد اهل سنت به منزله امام نزد شيعه است.)

قفاري خواسته است تا با اين سخن خود، صحّت تمام روايات كتاب كافي حتي روايات ضعيف آن را ثابت كرده تا بر اساس آن بتواند شبهات خود را استوار نمايد. از اين‌رو او كوشيده است تا خواننده را به اين اشتباه بياندازد كه شيعه اعتقاد دارد كه كتاب كافي از حيث صحت همچون كتاب صحيح بخاري است كه نزد اهل سنت در درجه بالايي از صحت قرار دارد.

در حالي كه حقيقت، چيز ديگري است و آن اين كه در عين حالي كه اين كتاب نزد علماي اماميه از ارزش و جايگاه بالايي برخوردار بوده است اما اين بدان معنا نيست كه اين كتاب را فاقد هرگونه روايت ضعيف و غير صحيح بدانند؛ و اما در رابطه با داستان عرضه اين كتاب به امام معصوم و يا امام مهدي عليه السلام‌ صحّت آن نزد علماي ما ثابت نيست، و به همين جهت محدّث نوري در خاتمه مستدرك خود گفته است:

«الخبر الشائع من أن هذا الكتاب عرض على الحجة عليه السّلام فقال: (إن هذا كاف لشيعتنا) فإنه لا أصل له، ولا أثر له في مؤلفات أصحابنا، بل صرح بعدمه المحدث الاسترآبادي الذي رام أن يجعل تمام أحاديثه قطعية»().

(خبري كه در باره اين كتاب شايع شده مبني بر اين كه اين كتاب به امام مهدي عليه السّلام عرضه شده و آن امام فرموده است: «اين كتاب براي شيعيان ما كفايت مي‌كند» از پايه و اساس محكمي برخوردار نبوده و در نوشته‌هاي اصحاب ما اثري از اين جمله و يا تاييد آن ديده نشده و بلكه محدث استرآبادي كه تا حد قطعيت تمام روايات آن پيش رفته بر عدم صحت چنين خبري تصريح نموده است.)

حال شما ملاحظه كنيد چگونه قفاري سعي مي‌كند تا خواننده را به ابهام انداخته و بر حكايتي كه از اصل و اساسي برخوردار نيست اعتماد نمايد!!

این ها را نوشتم تا بدانیم که امثال قفاری ها چگونه و با چه روش هایی این گونه حرف ها را می زنند و متاسفانه عده ای هم مطالعه نکرده و بدون تحقیق و ادله همین حرف های امثال غفاری را می زنند

دلیل اقای غفاری بر اینکه  امام حسن عسگری علیه السلام فرزندی به نام مهدی نداشته از امثال ابن تیمیه است که نقل کردیم. پس پنبه این سخان ابن تیمیه که زده شود خیلی از مسائل به خودی خود حل می شود انشاءالله

عرض كردیم  که ابن تیمیه در منهاج السنة ، ج4 ، ص87 مي‌گويد : محمد بن جرير طبري گفته كه امام عسكري فرزندي نداشته است و اولادي از خود باقي نگذاشته است .

اولاً انتساب ابن تيميه اين مطلب را به كتاب تاريخ طبري ، كذب و افتراء است و   چنين مطلبي در هيچ جايي از كتاب تاريخ طبري يافت نمي‌شود .

ثانياً : اين عبارتي كه ابن تيميه نقل مي‌كند در كتاب صلة التاريخ الطبري نقل شده است ؛ در حالي كه كتاب صلة التاريخ الطبري ، هيچ ارتباطي به كتاب تاريخ طبري ندارد . نويسنده اين كتاب آقاي غريب بن سعد قرطبي است و نويسنده آن محمد بن جرير طبري است

ثالثا:آقاي محمد بن جرير طبري اصلا عبارتي به عنوان : «الحسن بن علي العسكري لم يكن له نسل » ندارد . از صفحۀ اول تاريخ طبري تا جلد آخر كه در سال 302 پايان يافته ، عبارتي به اين عنوان در تاريخ طبري وجود ندارد . آن‌چه كه موجود است ، در تاريخ صلة التاريخ الطبري ، يا متمم تاريخ طبري كه آقاي عريب بن سعد قرطبي نوشته ، در ج8 ، ص34 فتح قاهره ، سال 1939 ميلادي و 1358 هـ چاپ شده است . در آن‌جا چنين داستاني آمده است كه البته محقق كتاب منهاج السنة ، آقاي محمد رشاد سالم مي‌گويد : در كتاب صلة التاريخ الطبري آمده است ؛ در حالي كه ايشان هم دروغ مي‌گويد . محقق كتاب باز در اين جا خيانت كرده است . يعني آمده دروغ ابن تيميه را به يك نوعي بپوشاند ؛ ولي خود يك نوع خيانت علمي ديگري كرده است . چون اين كتاب الآن در دست همه هست . شما مي‌توانند ببينید . شايد در اينترنت هم باشد . جوانان اهل سنت و وهابي كه سخنان ابن تيميه را مي‌پذيرند و حتي سخنان او را از سخنان نبي اكرم صلي الله عليه وآله هم نستجير بالله بالاتر و با ارزش‌تر مي‌دانند

در كتاب صلة تاريخ الطبري ، قضيه به اين شكل است : زمان مقتدر عباسي ، يك مردي مي‌آيد ، پيش مقتدر و مي‌گويد كه كار  مهمي با مقتدر دارم و اگر من به اين زودي به او نرسانم ، اتفاقات ناگواري خواهد افتاد . ايشان مطالبي از گذشته و آينده مطرح مي‌‌كند . از ايشان سؤال مي‌شود كه شما كي هستي ؟ مي‌گويد : من محمد بن حسن بن علي بن موسي بن جعفر الرضا هستم . يعني من نوۀ امام رضا هستم از حسن . بعد جالب اين است كه آقاي مقتدر دستور مي‌دهد كه افرادي از ابي‌طالب بيايند و اين آقايي را كه مي‌گويد من نوۀ امام رضا هستم و اسم پدرم حسن است‌ ، راست مي‌گويد يا نه ؟ تعدادي از آل ابوطالب مي‌آيند ؛ مخصوصاً آقاي ابن طومار و مي‌گويند :

لم يعقب الحسن .

فرزند امام رضا كه جناب حسن است ، اصلا فرزندي نداشته است

يعني آقا امام رضا از فرزندش حسن ، نوه‌اي نداشته است . يعني بحث بر سر حسن بن علي بن موسي الرضا است نه محمد بن الحسن بن علي بن محمد الهادي . اصلاً ارتباطي به هم ديگر ندارند .

بعد جالب اين است كه اين قضايا طول مي‌كشد و ادعاهايي مي‌كند و مي‌ گويد شمشير من چنين و چنان است ، بعد شمشير ساز‌ها را مي‌آورند ، بعد اين آقا رسوا مي‌شود و معلوم مي‌شود كه اين آقا اصلا نوۀ امام رضا هم نبوده است ؛ بلكه فرزندي شخص ديگري است به نام ابن الضبعي است . پدرش را مي‌آورند و اين شخص رسوا مي‌شود و به پاي مقتدر مي‌افتد . مقتدر گفت كه اين شخص بايد شديدترين مجازات را تحمل  كند كه چرا چنين دروغي گفته است . اين شخص را سوار بر شتري كردند در روز ترويه ، در ميان مردم درو دادند و كاملا مشهورش كردند و بعد او را حبس كردند .

اين قضيه چه ارتباطي به آقا امام مهدي ، فرزند امام عسكري عليه السلام دارد ؟

اولاً همين روايتي را كه آقاي قرطبي آورده است ، خودش داراي اشكال است . اصلا آقاي قرطبي براي اين قضيه هيچ مصدر و سندي ذكر نمي‌كند .

ثانياً : خود آقاي قرطبي ، نويسنده كتاب مجهول است . در كتاب‌هاي تراجم ، شرحي براي اين شخص نوشته نشده است .جناب سید حسین حسینی قزوینی در این مورد می گویند:

 

بنده زياد گشتم تا ببينم كه در كتاب‌هاي تراجم از اين مؤلف كسي مطلب نوشته است يا نه ، ديدم آقاي خير الدين زركلي از علماي وهابي در كتاب الأعلام ، ج4 ، ص227 مي‌گويد : عريب بن سعد قرطبي ، متوفاي 369 هـ ، 979 ميلادي هست . ايشان اصالتاً نصراني بوده‌اند و در استانبول تركيه زندگي مي‌كرده‌اند و بعد آمدند زبان عربي را ياد گرفتند و در زمان مستنصر و ... آمده‌اند كاتب حكومت عباسي شده‌اند .

ثالثاً : اين كه آقاي ابن تيمه مي‌گويد : « ان الحسن بن علي لم يكن له نسل » مشخص شد كه كذب و افتراء است . اين شخص حسن بن علي العسكري نيست ؛ بلكه حسن بن علي بن موسي الرضاء است . و اضافه بر اين كه مي‌گويد : « لم يعقب الحسن » اين عبارت طبري نيست . عبارت آقاي عريب است ؛ عبارت ‌هم از خود مؤلف نيست ؛ بلكه آقاي ابن طومار است . اين‌ها نشان مي‌دهد كه آقاي ابن تيميه ، همين روي هوا يا خواب ديده و خواب نما شده ، يا القائاتي بر او شده كه مي‌گويد : آقاي محمد بن جرير طبري گفته است كه امام عسكري فرزندي نداشته است .

نسبت به عبد الباقي بن قانع هم كه ايشان مي‌گويد ، نه دليلي نه مدركي ذكر مي‌كند . بعد از ابن تيميه شايد بيش از سي ـ  چهل نفر از بزرگان وهابيون عبارت ابن تيميه را نقل كرده اند و براي عبد الباقي پسر قانع هم هيچ مدركي نتوانسته‌اند پيدا كنند . گذشته بر اين كه خود همين عبد الباقي يك فردي است از ديدگاه اهل سنت كاملاً ضعيف و مذموم .

سير اعلام النبلاء ، ج15 ، ص527 و ميزان الإعتدال ، ج2 ، ص532 و لسان الميزان ،‌ ج3 ، ص383 .

جناب آقاي عميدي ، در كتاب دفاع عن الكافي كه كتاب برگزيده سال هم شده ، در جلد اول ، صفحۀ 567 نام 128 نفر از علما و بزرگان اهل سنت را كه به ولادت حضرت مهدي اعتراف كرده بودند‌ ، ذكر كرده است .

و جناب آقاي فقيه ايماني در همان كتاب الإصالة المهدوية ، ص81 نام 112 نفر را آورده. حتي ابن خلكان ، ذهبي ، ابن حجر و ... صراحت دارند كه آقا حضرت مهدي در نيمۀ شعبان 255 هـ به دنيا آمده است . حتي كار به جايي مي‌رسيد كه خير الدين زركلي وهابي در كتاب الأعلام ، ج 8 ، ص80 صراحت دارد :

تاريخ مولده ليلة نصف شعبان ، سنة مأتين وخمسه و خمسين .

تاريخ ولادت حضرت مهدي ، شب نيمۀ شعبان ، سال 255 هـ بوده است

از علماي معاصر مصر ، آقاي عبد الحليم جندي ، مستشار عالي مصري ، در كتاب الإمام جعفر الصادق  ، ص238 صراحت دارد :

فإبن العسكري ، محمد بن المهدي المولود بسامرا سنة مأتين و ستة وخمسين ...

 

جالب‌تر از اين‌ها آقاي بن باز مفتي اعظم سابق عربستان سعودي، عبارت خيلي ظريفي دارد :

أمر المهدي معلوم ، والأحاديث فيه مستفيضة ، بل  متواترة وقد حكى غير واحد من أهل العلم تواترها . وهي متواترة تواترا معنويا ، لكثرة طرقها ، واختلاف مخارجها ، وصحابتها ، ورواتها ، وألفاظها ، فهي - بحق - تدل على أن هذا الشخص الموعود به أمره ثابت وخروجه حق .

وقد رأينا أهل العلم أثبتوا أشياء كثيرة بأقل من ذلك . والحق أن جمهور أهل العلم ، بل هو الاتفاق : على ثبوت أمر المهدي،  وأنه حق ، وأنه سيخرج في آخر الزمان . وأما من شذّ من أهل العلم - في هذا الباب - فلا يلتفت إلى كلامه في ذلك .

مجلة الجامعة الإسلامية بالمدينة المنورة ، العدد 3 ، السنة الأولى 1388 ، في ذيل محاضرة عبد المحسن العباد .

همچنين آقاي ناصر الدين الباني كه از او به بخاري دوران تعبير مي‌‌كنند ، شبيه اين عبارت را دارد . در مجلۀ التمدن الإسلامي الدمشقية ، شمارۀ 27 و 28 ، سال 22 ، ص 642 .

رابطة العالم اسلامي كه در حقيقت مركز فرهنگي وهابيت است ، در برج مي 1976 رسماً اعلام كرد :

فإنّ الاعتقاد بظهور المهدي يعتبر واجباً على كل مسلم وهو جز من عقائد أهل السنة والجماعة ولا ينكر ذلك إلاّ كلّ جاهل أو مبتدع .

اعتقاد به ظهور حضرت مهدي ، يك امري است واجب بر همۀ مسلمان‌ها . اين عقيده ، جز عقائد اهل سنت و جماعت است و جز جاهل و نادان و بدعت گذاري كسي نمي‌تواند اين عقيده را انكار كند .

در رابطه با شخصيت‌هاي اهل سنت كه در رابطه با ولادت آقا حضرت مهدي سخن گفته‌اند ، من فقط چند نمونه از علماي انساب كه حرف اول را آن‌ها مي‌زنند و بعد چند نفر از شخصيت‌هاي برجسته را عرض مي‌كنم .

جناب ابو نصر سهل بن عبد الله از اعلام قرن چهارم در كتاب سر السلسلة العلوية ، ص39 صراحت دارد بر اين كه آقا حضرت مهدي فرزند امام عسكري به دنيا آمد و او را قائم و حجت مي‌دانند .

بعد مي گويد : هيچ اشكالي در نسب آن حضرت نيست ؛ ولي به خاطر برخي از مسائل سياسي برادرش جعفر آمد و ادعا كرد ميراث امام عسكري را .

جناب فخر رازي از شخصيت‌هاي برجستۀ اهل سنت ، صاحب كتاب تفسير كبير ، متوفاي 606 هـ صراحت دارد :

فله ابنان وبنتان . اما الإبنان فأحدهما  صاحب الزمان والثاني موسي درجه في حيات أبيه .

امام عسكري (عليه السلام) دو تا دختر و دو تا پسر داشتند . يكي از فرزندان آن‌ها صاحب الزمان و ديگري موسي بوده كه در زمان حيات پدرش از دنيا رفته است .

الشجرة المباركة في انساب الطالبية ، ص78 .

جناب محمد امين كه از شخصيت‌هاي بلند آوازۀ اهل سنت در شناخت انساب و قبائل عرب است ، كتابي دارد به نام  في معرفة قبائل العرب ، ص364 صراحت دارد كه آقا

محمد المهدي وكان عمره عند وفات أبيه ، خمس سنين .

عمر حضرت مهدي ، هنگام وفات  پدرش پنج سال بوده است .

جناب عمري در كتاب المجزي في انساب الطالبين ، ص130 و ديگر بزرگان ابن عنبه در عمدة الطالب في أنساب آل أبي طالب ، ص199 اين تعبير را دارند .

لطفا  برای ادامه بر روی صلوات کلیک  فرمایید


اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم...
نگارش در تاريخ یکشنبه پانزدهم آذر 1388 توسط دلسوخته |

ایا اینجا ایران است...ما به کجا می رویم...چه کسی سود می کند


هر دو همدیگر را متهم به دیکتاتوری می کنند


هر دو گروه  برای کشتن شدن شما  همدیگر را متهم می کنند...



این تصویر مال جریان موسوی...



ادامه دارد

روی صلوات کلیک فرمایید











اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم...
نگارش در تاريخ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 توسط دلسوخته |
حرف هایی از سر دلتنگی

با سلام وخسته نباشيد به شما مهمان عزيز بياييد همه در ظهور اقا امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف دعا كنيم.اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم
پست الکترونیک
موضوعات
آخرين مطالب دلسوخته
آرشيو مطالب دلسوخته
رفقای دلسوخته
سایت های مفید

به دنبال حقيقت



قالب وبلاگ